الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : محمد رضا مرواريد )
58
نخستينها ( فارسى )
ناخشنودم . مىگفت : بيعت كن ، كه خداوند در امور ناخوشايند خير فراوانى نهاده است . ديگرى مىگفت : از خود تو به خدا پناه مىبرم ! چون قيس بن سعد بن عباده آمد ، معاويه گفت : قيس بيعت كرد . قيس گفت : من از ديرباز ، چنين روزى را خوش نداشتم . گفت : درنگ كن ! پاسخ داد : پيش از اين بسى پاى مىفشردم كه ميان تن و جانت جدايى افكنم ، اما خداوند جز آنچه را كه خود دوست مىداشت ، نخواست . معاويه گفت : فرمان خدا را برگشتى نباشد . قيس رو به مردم كرد و گفت : اى گروه مردم ! شما بدى را با نيكى عوض كرديد ، عزّت را داديد و خوارى را خريديد ، ايمان را رها كرديد و سوى كفر شتافتيد و پس از فرمانروايى امير مؤمنان و سرور مسلمانان و عموزادهى رسول خداى عالميان ، اين رهاشدهى فرزند آن رهاشده را به ولايت برگزيديد تا شما را به فرومايگى بكشاند و به ستم با شما رفتار كند . چگونه است ؟ خود را به نادانى مىزنيد يا خدا بر دلهايتان مُهر زده است و شما نمىفهميد ؟ آنگاه معاويه به زانو نشست و دست او را گرفت و گفت : تو را به خدا ! سپس دست بر دست او زد و مردم فرياد زدند كه قيس بيعت كرد ! قيس گفت : به خدا دروغ مىگوييد ؛ من بيعت نكردم . هيچ كس با معاويه بيعت نكرد ، جز آن كه او را سوگند مىدادند و از او پيمان گرفته مىشد و او نخستين كسى بود كه بر بيعت با او ، سوگندش دادند . « 1 » طبرى داستان شورا را باز مىگويد و پس از يادكرد بيعت ابنعوف با عثمان نقل مىكند كه على ( ع ) فرمود : تنها مدتى از زمان را به او بخشيدى ! اين اولين روزى نيست
--> ( 1 ) . تاريخ اليعقوبى 2 / 216 .